تبلیغات
شعر پارسی - Parasto 6
پنجشنبه 26 آذر 1388

Parasto 6

   نوشته شده توسط: محمد علی همایی    

زورکی

تبسم ویترین لب های من و تو شد

تا غریبه ها هم

در حسرت آنچه نداریم

سهیم کنیم!!!!!!

 

دست به دوش غیر نهاد از ره وفا

ما را چو دید لغزش پا را بهانه ساخت

من کجا هجر کجا ای فلک بی انصاف

بهمین داغ بسوزی که مرا سوختی

کس به درگاه خیال تو نمی یابد راه

من چه بیهوده تمنای وصال تو کنم

از مرهم وصل فارغم زیرا

کز یار به درد هجر خرسندم

در آن مکوش که آتش ز من بر انگیزی

که آب دیده من آتش تو بنشاند

هیچ کار بزرگی در دنیا بدون شور و اشتیاق انجام نشده است

کامیابی بدون دشواری معنایی ندارد

اگر شهردار بودم....

نمی دانم تو را مسئول ستاد بازیافت می کردم

یا می سپردم اخراجت کنند!

چگونه توانستی از تکه های شکسته قلبم

قلک بسازی؟!!!!!!

(با تشکر از داداش گلم علیرضا برای تبسم زورکی با وبلاگ آیینه های شطرنجی )


page rank google پیج رانك گوگل این وب