تبلیغات
شعر پارسی - Parasto 4
جمعه 13 آذر 1388

Parasto 4

   نوشته شده توسط: محمد علی همایی    

رضای خدا

خداوند طوطی و کلاغ را هر دو با هم آفرید ، هر دو را زشت آفرید ،

 طوطی به خدا اعتراض کرد ، خدا او را زیبا کرد ، حال این است که

 طوطی در قفس و کلاغ آزاد است ، کلاغ راضی بود به رضای خدا

راضیم به رضای تو

 

 

تن اگر بیمار شد ، بر سر میاریدم طبیب

ای عزیزان کار تن سهل است ، فکر دل کنید

از شادی بسیار مبادا که بمیرم

با من خبر وصل به یکبار نگویید

نماند ناز شیرین بی خریدار

اگر خسرو نباشد کوهکن هست

آنکه یک شب غمش ز دل ننهد پای برون

کاش یک روز نهد پای به کاشانه ما

گر سگ کوی تو در گور من آواز دهد

استخوانم ز نشاط تو به آواز آید

گرید و سوزد و افروزد و نابود شود

هر که چون شمع بخندد به شب تار کسی

به محض نزدیک شدن به هدف مورد نظر ، بلافاصله هدفی والاتر و تازه تر برای خود معین کن

زندگی نه از خواسته ها ، که از اعمال هر انسان ساخته می شود

به اندازه چای داغ شب های امتحان

دوست دارمت اما ...

اضطراب نمی گذارد

نه گرمایت را حس کنم

نه آرامشت را !!!!!


page rank google پیج رانك گوگل این وب