تبلیغات
شعر پارسی - C morgh 10
جمعه 1 آبان 1388

C morgh 10

   نوشته شده توسط: محمد علی همایی    

 

امشب که یاد من نیستی

بگذار برایت ترانه ای بخوانم

از آدمکی برفی

که در حسرتت آب شد

و تو چشم های خیسش را !!!

به آستین پیراهنت دوختی !!!!!!!!!

 

 

طناب مهر چنان پاره کن

که گر روزی شوی پشیمان توانی بست

دلا آخر ز غوغای رقیبان رفتم از کویش

من و بار دگر از دور آن دزدیده دیدنها

چون من ز جور خویش مرنجان رقیب را

گر دشمن من است ولی دوستدار توست

با غیر دو سه روزیست نداری سر الفت

امید که این سرکشی از ناز نباشد

نقش پایی به سر کوی تو دیدم ، مردم

که مگر غیر من آنجا دگری می گذرد

 

ناکامی یعنی تاخیر ،  نه شکست ! مسیر انحرافی موقت است ، نه کوچه بن بست !

 

پری خانه(فاضل نظری ، اقلیت )

 

خواب دیدم که رویاست ، ولی رویا نیست

عمر جز ((حسرت دیروز )) و ((غم فردا )) نیست

هنر عشق فراموشی عمر است ، ولی

خلق را طاقت پیودن این صحرا نیست

ای پریشانی آرام ! کجایی ای مرگ ؟

در پری خانه ما حوصله غوغا نیست

ما پلنگیم ! مگو لکه به پیراهن ماست

مشکل از آینه توست ! خطا از ما نیست

خلق در چشم تو دل سنگ ، ولی ما دل تنگ

(( لا الهی )) هم اگر آمده بی ((الا)) نیست

موج شوریده دل ، آشفته ماه است ولی

ماه را طاقت آشفتگی دریا نیست

بر گل فرش ، به جان کندن خود فهمیدیم

مرگ هم چاره دل تنگی ماهی ها نیست


page rank google پیج رانك گوگل این وب