تبلیغات
شعر پارسی - C Morgh
شنبه 21 شهریور 1388

C Morgh

   نوشته شده توسط: محمد علی همایی    

 
آمد به بزم ودید من تیره روز را------------ننشست و رفت ، تنگی جا را بهانه ساخت
 
 
دوش با یادت چنان بودم که در بزم طرب-------شمع را در گریه آوردم ز حال خویشتن
 
 
آموختم ز شیوه چشم تو عاشقی----------------شاگردم و به مکتب استاد رفته ام
 
 
تو کز عشق حقیقی لافی ای دوست --------------خراش سوزنی بنمای در پوست
 
 
کار مرا به مرگ نخواهد گذاشت عشق----این کشتی شکسته به طوفان نمی رسد
 
 
دلم که باز ندانست قدر روز وصال را----------فراق ، آنچه به او میکند سزاوار است
 
 
من به مردن راضی و پیشم نمی آید اجل---بخت بد بین از اجل هم ناز می باید کشید
 
 
دست خود میگزم از هیف و ببوسم بسیار---گر شبی بر سر و دوش تو حمایل کنمش
 
 
گر نمک باعث شوریست خدا را چه سبب---یار من این همه دارد نمک و شیرین است
 
 
هر شب خیال روی تو آید به پیش من ------------تا روز من کند به سیاهی چو موی تو
 
 
بی کار نیستم که مرا عشق اوست کار---------بی یار نیستم چو غمش هست یار من
 


page rank google پیج رانك گوگل این وب